گرچه به نظر میرسد ساعتها از دیرباز وجود داشتهاند – حداقل با توجه به داغ بودن بازار ساعتهای دست دوم و قدیمی و تأثیر آن بر طراحی مدرن – اما در واقع آنها یک افزودنی نسبتاً مدرن به تمدن بشری هستند و تنها کمی بیش از ۱۰۰ سال است که به طور گسترده روی مچ دست بسته میشوند. با این حال، تاریخچه ساعت ریشههایی بسیار عمیقتر دارد، به آغاز زمانسنجی توسط انسان. در اینجا به طور خلاصه به بررسی ریشههای ساعت و توسعه آن به یک اکسسوری و ابزار امروزی میپردازیم.
دستگاههای اندازهگیری زمان مدرن همگی به ساعتهای آفتابی و آبی که توسط مصریان باستان توسعه یافته و توسط بابلیها، یونانیان و چینیهای اولیه استفاده میشدند، برمیگردند. این دستگاههای نسبتاً ابتدایی در نهایت منجر به اختراعاتی مانند ساعت شنی در اروپای قرون وسطی، اولین ساعتهای مکانیکی که با فنر اصلی کار میکردند در قرن پانزدهم و ساعت پاندولدار که توسط کریستین هویگنس (در زیر نشان داده شده است) در سال ۱۶۵۶ از طرحی از گالیله اختراع شد، شدند. این ساعتهای بزرگ و ثابت، به نوبه خود، پیشگامان ساعتهای قابل حملی بودند که میتوانستند با خود حمل کنند، یا آنچه امروزه به عنوان ساعت میشناسیم.

پیتر هنلین (۱۴۸۵-۱۵۴۲)، ساعتساز و قفلساز آلمانی قرن پانزدهم، که اغلب به عنوان «مخترع ساعت» شناخته میشود، نامی است که احتمالاً برای بسیاری از علاقهمندان به ساعت مدرن ناآشنا است. «ساعتهای مچی» که هنلین در دهه ۱۵۰۰ در مغازه خود در نورنبرگ ساخت، اولین ساعتهای مچی بودند که روی بدنه نصب میشدند. این ساعتها شامل موتورهای آهنی یا فولادی در داخل جعبههای برنجی تزئینی به شکل طبل با قطر چند اینچ بودند که دارای پوششهای مشبک لولایی بودند که با زنجیر آویزان شده و دور گردن قرار میگرفتند. این دستگاهها (که در زیر نشان داده شدهاند) که فقط یک عقربه ساعتشمار داشتند و از نظر دقت چندان قابل اعتماد نبودند، بیشتر به عنوان جواهرات زینتی برای طبقات اشراف طراحی شده بودند تا به عنوان ابزارهای قابل اعتماد برای اندازهگیری زمان. (ضمناً، هنلاین یک شخصیت تاریخی جذاب بود: او سه بار ازدواج کرد و در یک مقطع درگیر نزاعی شد که در آن یکی از همکارانش به قتل رسید. او که به خاطر نقشی که در این ماجرا داشت، به دنبال پناهندگی بود، به یک صومعه فرانسوی که به خاطر تحقیقات علمی و نجومیاش شناخته شده بود، گریخت، جایی که به احتمال زیاد مهارتهایی را آموخت که او را قادر به توسعه «ساعت» خود کرد.)

شاید بپرسید چطور شد که این ساعتهای شخصی و مینیاتوری «ساعت» نامیده شدند؟ چند نظریه وجود دارد، از جمله اینکه این نام شکل کوتاهشدهی کلمهی انگلیسی قدیمی wacce به معنای «نگهبان» است که به نگهبانانی اشاره دارد که از چنین زمانسنجهایی برای پیگیری شیفتهای خود استفاده میکردند. احتمال دیگر این است که این اصطلاح به مکانیسمهایی اشاره دارد که ملوانان قرن هفدهم برای اندازهگیری طول «ساعتهای» کشتی خود استفاده میکردند.
تکامل سبک شخصی و زمانبندی شخصی، در سال ۱۶۷۵ به نقطه عطف دیگری رسید، زمانی که پادشاه چارلز دوم انگلستان (تصویر بالا) جلیقه را معرفی کرد. آقایان آن دوران اکنون تمایل داشتند ساعتهای خود را به جای آویز، درون جیب جلیقه قرار دهند (اگرچه خانمها صدها سال دیگر نیز آنها را دور گردن خود میبستند). معرفی ساعت جیبی و کاربرد گسترده بعدی آن، هم به مد و هم به کاربرد آن نسبت داده شد: شکل صافتر و گردتر آن، حمل آن را نسبت به ساعتهای طبلی شکل یا ساعتهای بیضی شکل «تخممرغ نورنبرگ» که پس از آنها ساخته شدند، آسانتر میکرد و قرار دادن آن در جیب تا زمانی که نیاز به نگاه کردن به آن داشتید، ساعت را از عناصر محیطی در امان نگه میداشت، به خصوص پس از اینکه یک شیشه (یا کریستال) برای پوشاندن صفحه ساعت در حدود سال ۱۶۱۰ اضافه شد. ساعتهای جیبی بر روی زنجیرهای کوتاه یا حلقههای چرمی (کلمه برگرفته از کلمه آلمانی « fuppe» به معنای «جیب») نصب میشدند و حرکت آن از طریق کلیدی که به یک محور در پشت دسترسی داشت، کوک و تنظیم میشد.
ساعتهای جیبی تا اواخر قرن هجدهم، زمانی که صنعتی شدن قطعات آغاز شد و بیشتر مردم میتوانستند از عهده خرید آنها برآیند، به عنوان اشیاء لوکس برای مشتریان ثروتمند در نظر گرفته میشدند. دوران اوج ساعت جیبی همچنین دوران غنی از نوآوریهای فنی بود، زیرا چرخدنگ لبهای قرن چهاردهم که اولین قطعات را به حرکت در میآورد، ابتدا جای خود را به چرخدنگ سیلندری داد که توسط آبه دو اوتفوی فرانسوی و جورج گراهام بریتانیایی توسعه داده شد و در نهایت به چرخدنگ اهرمی که توسط یکی دیگر از پیشگامان ساعتسازی بریتانیایی، توماس ماج، اختراع شد و توسط ساعتساز افسانهای سوئیسی، آبراهام-لویی برگت و تعداد انگشتشماری از دیگر معاصران به تولید رسید. این یک شرکت آمریکایی به نام والتام بود که اولین ساعت جیبی با قطعات قابل تعویض را در سال ۱۸۵۷ تولید کرد، نوآوریای که تولید ساعت را کمهزینهتر و کارآمدتر کرد. در سال ۱۸۴۲، ژان آدرین فیلیپ، یکی از بنیانگذاران فرانسوی پاتک فیلیپ، با اختراع موتور ساقه-باد/مجموعه ساقه، که سیستم تنظیم کلید و کوک قدیمیتر و دست و پا گیرتر را کنار گذاشت، به ورود ساعتها به دوران مدرن کمک کرد.
مهاجرت ساعتها از جلیقه به مچ دست نیز ناشی از ترکیبی از کاربردی بودن و تغییر سبکها بود. این آبراهام-لویی برگوت (تصویر بالا) بود که به عنوان مخترع اولین ساعت مچی شناخته میشود. ساعتی که او در سال ۱۸۱۰ برای ملکه کارولین مورات از ناپل ساخت (او خواهر ناپلئون بناپارت، یکی دیگر از مشتریان سلطنتی چشمگیر برگوت بود) بیضی شکل بود، دارای موتوری با پیچیدگیهایی بود و به یک بند ساعت ساخته شده از مو و نخ طلا متصل میشد. این یک قطعهی مد روز بود، اولین ساعت مچی از ساعتهای مچی بسیاری که برگوت و دیگران در طول قرن برای خانمهای جامعه تولید میکردند، اما آقایان همچنان سالها به ساعتهای جیبی خود پایبند بودند و عمدتاً این دستگاههای مچی را به عنوان زیورآلات زینتی به جای زمانسنجهای مفید میدانستند.
نگرش مردان نسبت به بستن ساعت مچی در اوایل قرن بیستم شروع به تغییر کرد. پیشگام این تکامل اجتماعی، ساعتی بود که در سال ۱۹۰۴ توسط لویی کارتیه، رهبر نسل سوم مزون ساعت و جواهرات پاریسیِ همنام ، برای دوستش آلبرتو سانتوس-دومونت، پیشگام هوانوردی و خوشگذران اهل برزیل که به خاطر پرواز بالنهای هدایتشونده بر فراز شهر پاریس، شهرت داشت، ساخته شد. ساعت مچی که کارتیه ساخت و الهامبخش مجموعه سانتوس امروزی شد، به مهمترین مشکل سانتوس-دومونت در مورد ساعتهای جیبی که در پروازهایش به دست داشت، یعنی دشواری نگه داشتن هر دو دست روی کنترلها و در عین حال پیگیری زمان به طور همزمان، پرداخت. این اولین ساعت مچی بود که به طور خاص برای یک مرد و همچنین اولین ساعتی بود که به طور خاص برای هوانوردی ساخته شده بود و شهرت شیکپوشی سانتوس-دومونت، کارتیه را بر آن داشت تا ساعتهای مربعی بیشتری را برای فروش به عموم تولید کند.
ساعتهای مچی مردانه در واقع در زمان جنگ جهانی اول به جریان اصلی تبدیل شدند. سربازان کشورهای متفقین بریتانیا، فرانسه، ایالات متحده و روسیه در سنگرها و میدانهای نبرد اروپا به ساعتهای قابل اعتمادی نیاز داشتند و ساعتهای جیبی برای یک سرباز در حال حرکت بسیار غیرعملی بودند، زیرا اکثر آنها سهولت بستن ساعت به یک مچ دست را تحسین میکردند. به عنوان مثال، یک پیاده نظام باید سلاح خود را با یک دست پر میکرد و در عین حال ساعت خود را با دست دیگر بررسی میکرد تا فاصله آتش توپخانه ورودی را تعیین کند. ساعتهای مچی، که اولین آنها با لحیم کردن نوارهای سیم فلزی روی قابهای ساعت جیبی موجود برای اتصال به بندها، به صورت مارپیچی ساخته میشدند، به یک لوازم جانبی نظامی مفید و کاربردی تبدیل شدند که جانبازان جنگ جهانی اول با خود به زندگی غیرنظامیان آوردند و متعاقباً محبوبیت زیادی پیدا کردند. در نهایت، ساعتهای جیبی بزرگ و تغییر کاربری داده شده که نسل اول ساعتهای مچی را تشکیل میدادند، جای خود را به ساعتهایی دادند که در واقع برای پوشیدن مچ دست طراحی شده بودند، با قابها و موتورهای کوچکتر، گیرههای یکپارچه و انواع بندها و دستبندها برای بستن آنها.
بیش از یک قرن است که ساعت مچی، سبک غالب ساعت برای مردان و زنان بوده است، اگرچه ساعتهای جیبی و ساعتهای جواهرنشان که با النگو، دستبند و گردنبند ترکیب شدهاند، همچنان قلمروهای کوچک و ویژهای را در دنیای بزرگتر ساعتسازی اشغال میکنند. حتی با پیشرفت فناوری و فراگیرتر شدن خواندن زمان روی دستگاههای الکترونیکی شخصی، استفاده از ساعت همچنان یک بیان ظریف اما قدرتمند است، بیانی که همه ما را به اجدادمان و ریشههای خواندن زمان و به قرنها کار ارزشمند ذهنهای خلاقی که زمانسنجی را از برجهای ساعت به مچ دست ما رساندند، متصل میکند.



